أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

189

تجارب الأمم ( فارسى )

سرانجام شاوگ خويشتن را به وى بسپرد و بهرام او را در بند كرد و نزد هرمز فرستاد و گنجهاى فراوان به دست آورد . گويند ، بهرام خواسته و گوهر و استك و آوند [ 1 ] و كالاهاى ديگر كه در آن جنگها بگرفت و به نزد هرمز بياورد ، دويست و پنجاه هزار بار شتر بود . هرمز بهرام را سپاس گفت . جز آن كه از وى بخواست تا با سپاهى كه هم با اوست به توران رود و فرمان بنوشت . ليك كار در چشم بهرام نادرست آمد . آن گاه بهرام از خشم هرمز بهراسيد . چون به بهرام گفتند : - « شاه ، آن همه خواسته‌ها و دست آورد جنگ را در كنار آن چه به وى رسيد ، اندك داند و در نشست‌هاى خود گويد : بهرام تن آسان شده و آرامش را خوش مىدارد . » همين كه سپاهيان بهرام اين سخن بشنيدند ، همچون بهرام بيمناك شدند . گويند : روزى ، بهرام سران سپاه خويش را گرد كرد و پايه پايه بنشانيدشان . آن گاه در جامهء زنان و با دوك و پنبه‌اى كه در دست داشت بيامد و در جايگاه خويش بنشست . براى هر يك از سران نيز دوك و پنبه بياوردند و در برابر نهادند . سران را بد آمد و كار بهرام را نكوهيدند . پس بهرام گفت : - « در فرمان شاه چنين آمده است . اگر فرمانبرداريد بايد همان كرد كه فرمان شاه است . » سران از اين سخن ننگ‌شان آمد . بر شوريدند و هرمز را از پادشاهى به زير كشيدند ، و گفتند كه پسرش پرويز [ 2 ] براى پادشاهى شايسته‌تر است . بسيارى از آنان كه به درگاه هرمز بودند نيز ياريشان كردند . هرمز ، سپاهى گران به آذين گشنسب [ 3 ] داد و وى را به جنگ بهرام فرستاد . پرويز از اين كار بر خود بترسيد و از خشم هرمز بيمناك شد و به آذربايگان بگريخت و شمارى از مرزبانان و اسپهبدان در آن جا ، به نزد او آمدند و پيمان فرمانبردارى با وى ببستند . پرويز دست نگاه داشت و در جاى خويش بماند تا آن كه شنيد آذين گشنسب در جنگ با بهرام

--> [ ( 1 ) ] استك Astak : ظرف خوردنى . آوند : ظرف نوشيدنى . [ ( 2 ) ] در متن : ابرويز . [ ( 3 ) ] در متن : آذين‌جشنس .